- تاریخ: 1401/11/1 ساعت: 19:31
بعضي وقتا هست كه هيچ راهي نداري  ، انگار همه چي دست به دست هم ميده كه تو يه كاري رو بكني و بخواي نخواي اون انفاق ميافته. مثلا پاييز كه باشه ، گرگ و ميش خيابون وليعصر ، باد هم كه بياد تو هيچ راهي نداري  غير اينكه عاشق بشي... ايا اخراي اسفند كه ميشه ، خيابونا كه پر ميشه از سبزه و ماهي قرمزا ، هيچ راهي...
تو و باده ...من و عادت به مستي - تاریخ: 1397/1/8 ساعت: 21:00
خيال ميكنم...فرش هاي لاكي جهيزيه مادري را روي ديوارهاي بلند، خيال ميكنم پچ پچ هاي زنانه را در عمق كوچه هاي قديمي لاله زار موقع خريد پرده هاي نو، خيال ميكنم خستگي يك روز خانه تكاني را ، خيال ميكنم ماهي هاي دم سياه ريز را، خيال ميكنم هزار رنگ هفتسين هاي دلبر را گوشه كنار خيابان ، خيال ميكنم بساط هاي ش...
خیال میکنم ... - تاریخ: 1397/1/8 ساعت: 21:00
چند ساعت دیگه سال تحویل میشه و من هنوز خیال میکنم...هنوز خیال میکنم توی راهم...دارم 140 تا میرم که برسم خونه پدری، هفتسین بزارم ، اسکناس نو بگیرم برا مادری که بزاره لای قرآنش...هنوز خیال میکنم کجا وایسم و یه نگاهی به دنیای رنگی دستفروشا بندازم...هنوز خیال میکنم سبزه ها و ماهی قرمزا رو ...هنوز خیال م...
حرفاي دلتنگي - تاریخ: 1396/3/12 ساعت: 2:25
نميدونم چي بكم ولي دلم گرفته فقط اينكه تفال زدم به قران اومد كه توكل كنم من ميسپارم به دستاي تو مهربونم ميسپارم به دستهاي تو |+| نوشته شده توسط بت کشمیر در سه شنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۵ |
سلام - تاریخ: 1395/9/1 ساعت: 10:54
اینجا کسی اسم کوچیک منو بلده؟؟؟ - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 20:55
به قول شازده کوچولو یکی باید باشه یکی باشه که آدمو صدا کنه یکی که آدمو به اسم کوچیکش صدا کنه یه جوری که حال آدمو خوب کنه یه جوری که هیچ کس دیگه ای بلد نباشه اصلا یکی باید آدمو بلد باشه...
دلتنكي هاي اخر سال - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 20:55
امسال هيج عيدي تحويل نخواهد شد ...
درد رو از هر طرف که بخونی درده... - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 20:55
9 ماه گذشنه از روزی که وارد این سرزمین شدم خوب بد گذشته... شبایی که با اشک به سر شده ئ روزایی که با فکر یه ساحل بی بازگشت تموم شدن... این روزا خیلی دارم تلاش میکنم که بلند شم سر پا شم که گریه نکنم که بخندم از ته دل ولی نمیشه بخدا نمیشه... ساعت 1:10 شبه و فک میکنم ...
چون است حال بوستان ای باد نو بهاری - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 20:55
این دلتنگی لعنتی کی میخواد تموم شه ... خدا چه کار کنم رضایت میدی بشکافی و از اول سر بندازی؟ خوب نمیتونم ...چه کار کنم نمیتونم... دلم اروم نمیشه...غروب که میشه انگار یکی نشسته رو سینه ام و راه نفس هامو بسته... یه وقتایی فک میکنم الانه که بمیرم و تموم شه ...ولی تموم هم نمیشه لامذهب. یادش به خیر روزایی...

برچسب‌های مرتبط

سلام دانلود | سلام عليكم | دلتنگی های آخر سال | درد رو از هر طرف بخونی | میگن درد رو از | چون است حال بستان ای باد نوبهاری | چون است حال بستان باغ نوبهاری | چون است حال بستان اي باد نوبهاري | چون است حال بستان ای باغ نوبهاری | چون است حال بستان ای